جمال رضايى
468
بيرجندنامه ( فارسى )
و گروه انبوهى از مردم شهر كه همه سياهپوش مىشدند شركت مىكردند . وقتى كه علمها در « تخت » قرار مىگرفت « خطيب » « 1 » شهر خطبه غرّايى ايراد مىكرد و آغاز مراسم عزادارى را اعلام و براى علما و امير دعاى خير مىنمود و از مردم مىخواست براى سلامت خود و بستگانشان « فاتحه » اى بخوانند و همگان خواست او را اجابت مىكردند . با اجراى اين برنامه عزادارى آغاز مىگشت و نمادهاى عزا مانند علم ، پرچمها و بيرقهاى سياه بر سردر حسينيّهها و تكيهها و برخى دكانها و خانهها نصب مىشد و مردم شهر سياهپوش مىشدند و به عزادارى مىپرداختند . در برخى از خانهها و حسينيّهها كه عزادارى مىشد چادرهاى بزرگى بر روى حياط آنها برپا مىكردند يا مىكشيدند تا عزاداران از گزند آفتاب و آسيب برف و باران و سرما در امان باشند . چادرها و خيمهها معمولا از چند لا كرباس كلفت و مقاوم سفيد دوخته مىشد و دوزندگان آنها بيشتر يزدى بودند ، بر روى اين چادرها تصويرهايى ( مخصوصا تصوير شير ) نقش مىكردند و شعارها و ابياتى مىنوشتند . برپا كردن اين چادرها كارى سنگين و دشوار و در عين حال باشكوه بود . بزرگترين حسينيّه بيرجند در آن هنگام « حسينيّه شوكتيّه » ، ( امام رضاى كنونى ) بود « 2 » كه هنوز هم هست . نصب چادر در اين حسينيّه كارى بود « كارستان » كه با لوازم مخصوص ( تير و طناب ) ، تمهيدات و تشريفات خاص صورت مىگرفت . « 3 » روى ديوارها و ستونهاى حسينيّه را با پارچههاى سياه و نيز با كتيبههاى قلمكار كه روى آنها اشعار ويژهاى ( بويژه اشعار معروف محتشم كاشانى ) نگاشته بود مىپوشاندند و تكيهخانه را به « دار العزا » تبديل مىنمودند . در بسيارى از حسينيّهها و خانهها عزادارى از همان روز اوّل ماه محرّم آغاز مىگشت و روضهخوانى شروع مىشد و كسانى كه براى اين امر موقوفاتى در اختيار داشتند از روى اخلاص به اجراى اين كار مىپرداختند . روضهخوانىهاى آغاز محرّم معمولا تا پايان روز دهم ( عاشورا ) و گاهى تا دوازدهم ( سوّم امام ) ادامه مىيافت و مرد و زن در مجالس روضه حضور مىيافتند ، مردها در حياط و ايوان و ايوانچههاى دور تا دور حسينيّهها و زنها در غرفههاى طبقه دوّم و يا بر بالاى بام عزاخانهها مىنشستند و در عزادارى شركت مىكردند . از روز هفتم و هشتم ماه محرّم دستهها و هيأتهاى « زنجيرزن » و « سينه زن » با علمها و بيرقها
--> ( 1 ) . « خطيب » شهر از سوى « امير قاين » - پس از نظرخواهى از روحانيان بزرگ - تعيين و منصوب مىشد و معمولا پس از فوتش پسر ارشد وى به اين سمت منصوب مىگشت و اگر پسر نمىداشت يكى از اولاد ذكور خانوادهء او را بدين كار مىگماردند . ( 2 ) . نك : فصل چهار . جستار سوّم . صص 135 - 121 . ( 3 ) . براى آگاهى بيشتر نگاه كنيد به « خاطراتى از بيرجند » ، نوشته ابو الحسن آيتى ، صص 32 به بعد .